بلاگ تست فول

چرا باید شرکت‌های بزرگ با استارت‌آپ‌ها همکاری کنند

بنابر گزارش وال‌استریت ژورنال، شرکت صنایع غذایی کمپبل که به خاطر سوپ‌های خوبی که تولید می‌کند مشهور شده است، ۱۲۵۵ میلیون دلار در صندوقی با هدف کمک مالی به استارت‌آپ‌های فعال در زمینه مواد غذایی سرمایه‌گذاری کرده است. دیگر شرکت‌های بزرگ در صنایع غذایی نیز همین کار را می‌کنند. همگی آن‌ها یک انگیزه مشترک دارند: رشد و ترقی هرروز سخت‌تر می‌شود، به همین دلیل شرکت‌های بزرگ بیش‌ازپیش به دنبال کارآفرینانی هستند که در این مسیر آن‌ها را یاری کنند. کافیست به آمارها نگاهی بیندازید. در طول ۴ سال گذشته، رشد کلی محصولات رده خوراکی و نوشیدنی در تمام فروشگاه‌های مواد غذایی آمریکا فقط سالیانه ۳/۲ درصد بوده است. این در حالی است که ۲۵ شرکت بزرگ خوراکی و نوشیدنی آمریکا تنها ۱/. درصد از این رشد سالیانه را به خود اختصاص داده‌اند. چه کسی عهده‌دار این رشد بوده؟ ۲۰۰۰۰ شرکت کوچک که اسامی‌شان حتی در فهرست ۱۰۰۰ شرکت برتر این صنعت هم نیامده بود، درمجموع درآمدی حدود ۱۷ میلیارد دلار کسب کردند.
علیرغم رشد مجموع درآمد سالانه، همه استارت‌آپ‌ها هم موفق نیستند. درواقع، اغلب آن‌ها شکست می‌خورند.
از طرفی، اگر استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های باسابقه به‌جای رقابت با هم همکاری کنند، میزان موفقیت هردو افزایش می‌یابد. آن‌ها می‌توانند مهارت‌های منحصربه‌فرد و ارزشمندشان را با هم به اشتراک بگذارند. استارت‌آپ‌ها از نظر خلق ایده و ایجاد مفهوم برای ایده جدید برتر هستند و با موفقیت این کار را انجام می‌دهند اما شرکت‌های بزرگ‌تر از نظر توسعه مفهوم و بسط ایده تا بازار موفق‌تر عمل می‌کنند. استارت‌آپ‌ها در تشخیص و آشکار کردن تقاضاها و نیازهای ضمنی و در حال ظهور توانایی بالایی دارند، اما معمولاً در توسعه ایده‌های جدید دچار اشتباه می‌شوند، زیرا نه‌تنها این کار را برای اولین بار است که انجام می‌دهند، بلکه مهارت‌های لازم برای عملکرد خلاقانه با مهارت‌های توسعه متفاوت هستند. استارت‌آپ‌ها باید چابک عمل کنند و ارزش پیشنهادی خود را بارها و بارها تعدیل کنند تا به بهترین شکل ممکن درآید. بنابر گزارش Forbes، پنجاه و هشت درصد از استارت‌آپ‌ها در شناخت یک نیاز شفاف در بازار نسبت به محصول خود، موفق عمل می‌کنند.
در نقطه مقابل، شرکت‌های بزرگ معمولاً دست به پروژه‌هایی می‌زنند که مطمئن هستند از عهده آن‌ها برمی‌آیند، نه آن‌چه مردم می‌خواهند. شرکت‌های باسابقه و موفق بر روی توسعه هر چه بهتر یک ایده جدید متمرکز شده و معمولاً در مسیر پیاده‌سازی یک ایده و ورود به بازار بهتر عمل می‌کنند، اما در خلق محصولات جدید تبحری ندارند. آن‌ها از نظر فروش و بازاریابی، خرید، توزیع و تولید نقاط قوت بسیاری دارند. اما مسئله چالش‌برانگیز برای این شرکت‌ها، خلق ایده و محصول جدیدی است که موردنیاز بازار باشد.
شرکت‌های بزرگ برای دستیابی مجدد به قدرت نهفته در استارت‌آپ‌ها می‌توانند با اختصاص سرمایه در گام نخست، و متعاقباً اقدام به ادغام و اکتساب (M&A) به هدف خویش نائل آیند. اما در حالت ایدئال این روابط تنها به وجوه مالی و معاملاتی خلاصه نمی‌شوند.
همکاری‌های موفق بین استارت‌آپ‌ها و شرکت‌های باسابقه زمانی اتفاق می‌افتد که ارتباطشان ورای روابط مالی، ارتباطی شخصی، تنگاتنگ و بر اساس اهداف و مأموریت‌های مشترک باشد.
اطلاعات فردی اولین گام برای آغاز است. متأسفانه در بسیاری از موارد شرکت‌های بزرگ از وجود استارت‌آپ‌ها بی‌خبرند زیرا این شرکت‌ها بسیار کوچک بوده و چندان محسوس نمی‌باشند. مدیران شرکت‌های بزرگ باید تصمیم بگیرند که شخصاً درباره شرکت‌های جدید و نوظهور اطلاعات کسب کنند.
یک مدیر در هر صنعتی که مشغول به فعالیت است باید در رویدادهایی که محل تجمع استارت‌آپ‌های این حوزه است حضور داشته باشد.



روابط فردی هم درست به اندازه اطلاعات فردی اهمیت دارد. سرویس ارزیابی جهانی مک کینزی (McKinsey) اعلام کرده است که مدیرعامل‌ها، حدود ۱۷% از وقتشان را با مشتریان خود می‌گذرانند. این رقم نه‌تنها باید افزایش یابد، بلکه لازم است به سمت مشتریان جدید نیز بیشتر متمایل گردد. انجمن‌های کارآفرینان نیز باید در صدر توجه قرار گیرند. برقراری ارتباطات فردی با اعضای این انجمن‌ها بسیار حیاتی است. همچنین ارتباط داشتن با افراد کلیدی که در حوزه صنعت شما هم با استارت‌آپ‌ها و هم با شرکت‌های باسابقه روابط نزدیکی داشته باشند، از اهمیت به سزایی برخوردار است.
در نهایت، همکاری باید بر اساس اهداف و چشم‌اندازهای مشترک صورت بگیرد؛ یعنی باید بر چیزی فراتر از روابط مالی صرف متمرکز  باشد. چه در استارت‌آپ‌ها و چه در شرکت‌های بزرگ، افراد مأموریت گرا و افراد درآمد گرا هر دو یافت می‌شوند. به‌منظور یک همکاری موفق بین استارت‌آپ ‌و شریک باسابقه‌اش، لازم است که طرز فکرهای مشابه با هم در ارتباط قرار بگیرند. اما فراتر از آن، تجربه ما نشان داده است که طرز فکر مأموریت‌گرا برتر از طرز فکر درآمدگراست. زیرا طرز فکر مأموریت‌گرا از اثبات مفهومی که در شرکت‌های باسابقه توسعه‌یافته و یا در معرض فروش قرار می‌گیرد، یا در قالب یک استارت‌آپ‌ خودش را نشان می‌دهد، محافظت می‌کند.
مدیرانی که می‌خواهند از مزایای رشد این شرکت‌های کوچک بهره‌مند شوند، باید بدانند تنها داشتن یک دسته‌چک پروپیمان برای رسیدن به این هدف کفایت نمی‌کند. همچنین نشستن به انتظار یک سرمایه‌گذار که به شما پیشنهاد یک قرارداد بزرگ بدهد نیز رویکردی کاملاً اشتباه است. نگرش درآمدگرا تنها به همین‌ها کفایت می‌کند. اما در دنیایی که شرکت‌های بزرگ تلاش می‌کنند تا با استارت‌آپ‌ها یکی شوند، ذهنیت‌های مأموریت گرا و داشتن چشم‌اندازهای مشترک به موفقیت‌های چشم‌گیرتری راه خواهند برد.


جذب و حفظ اولین کاربران یک استارت‌آپ

آیا به‌تازگی استارت‌آپ خود را راه‌اندازی کرده‌اید؟ در این مقاله توضیح خواهیم داد که چطور اولین کاربران خود را جذب و حفظ کنید.

استارت‌آپ‌های زیادی در نیجریه، کنیا، غنا و همچنین مشتریانی که برای مشاوره به SME Growth Hub مراجعه می‌کنند، به‌ویژه استارت‌آپ‌های فعال درزمینه‌ی تکنولوژی، این سؤال همیشگی را مطرح می‌کنند: «چطور اولین کاربران استارت‌آپ خود را کسب کنیم؟»

هدف از نوشتن این مقاله آن است که بتوانیم به استارت‌آپ‌ها در نیجریه و دیگر نقاط جهان کمک کنیم تا ساختار ذهنی و استراتژی لازم برای کسب اولین مشتریان و تحکیم روابط خود با آن‌ها را ایجاد کنند. این مقاله، رویکردی که پنج استارت‌آپ موفق در پیش گرفتند را توضیح می‌دهد. این پنج شرکت عبارت‌اند از: کنگا (Konga)، جومیا (Jumia)، اوبر (Uber) که به‌تازگی دامنه‌ی فعالیتش را به نیجریه و غنا هم گسترش داده است، ایر بی‌ان بی‌(Airbnb) که در نیجریه هم فعالیت می‌کند و جابرمن (Jobberman). احتمالاً با کنگا (Konga)، جومیا (Jumia)، اوبر (Uber) و جابرمن (Jobberman) آشنایی دارید. امّا با ایر بی‌ان بی‌(Airbnb) چه‌طور؟ به‌طور خلاصه، ایر بی‌ان بی، بازاری برای اجتماعات آنلاین است که بین افرادی که قصد اجاره منزل خود را دارند، با کسانی که به دنبال محلی برای اقامت می‌گردند، ارتباط برقرار می‌کند. کاربران ایر بی‌ان بی عبارت‌اند از صاحبخانه‌ها و گردشگران. صاحبخانه‌ها قسمتی از منزل خود را که از آن استفاده نمی‌کنند، برای اجاره قیمت‌گذاری کرده و گردشگران هم به‌جای رفتن به هتل، متناسب با توان پرداخت خود، یکی از این خانه‌ها را برای دوران اقامتشان رزرو می‌کنند.

حالا با در نظر گرفتن چهار نکته اساسی می‌بینید که چطور بعضی از این استارت‌آپ‌ها موفق شدند تعداد مشتریان خود را از یک به هزاران و میلیون‌ها کاربر برسانند ولی دیگران در این راه درجا زدند.



خود را به‌جای کاربران‌تان بگذارید

کاربران‌تان را درک و با آن‌ها همدردی کنید. سعی کنید مثل کاربران و مشتریان بالقوه‌ی خود فکر کنید. استیون کاوی (Steven Covey) در کتاب خود با نام «هفت عادت افراد تاثیرگذار» می‌گوید: «اول دیگران را درک کنید بعد بخواهید که دیگران هم شما را درک کنند.» این مفهوم را من در کلاس‌های طراحی و تفکر به این صورت بیان می‌کنم: «اول به مشکل فکر کنید نه به راه‌حل.»

برای مؤسسان «ایر بی‌ان بی» از همان ابتدا روشن بود به‌جای این‌که اول به دنبال متقاضیان اقامت کم‌هزینه باشند، باید به دنبال کسانی بگردند که بخواهند جایی را اجاره بدهند. برایان چسکی (Brian Chesky) و جو گبیا (Joe Gebbia)، دو تن از بنیان‌گذاران «ایر بی‌ان بی»، از وضعیت خود به‌عنوان یک استارت‌آپ و مقاومت مردم در برابر پدیده‌های جدید، همچنین از اهمیت رقبا مطلع بودند و احتمال هرگونه اتفاق ناخوشایندی را می‌دادند؛ درنتیجه از ابتدا خودشان را به‌جای مشتریان گذاشتند و مثل آن‌ها فکر کردند. آن‌ها سعی کردند ببینند اگر «ایر بی‌ان بی» وجود نداشته باشد، مشتری‌ها برای یافتن محل اقامت به کجا مراجعه می‌کنند؟

آن‌ها جواب این سوال را خیلی زود پیدا کردند: سایت Craigslist. این کارآفرینان متوجه شدند با نمایش جذابیت‌های آپارتمان‌ها می‌توانند کاری به‌مراتب تأثیرگذارتر از سایت‌هایی که آگهی‌های طبقه‌بندی‌شده ارائه می‌کنند انجام دهند؛ اما در قدم اول باید مشتریان این وب‌سایت را به سمت خود جلب می‌کردند. چسکی و گبیا برای این کار، ابتدا نرم‌افزاری طراحی کردند و با هک وب‌سایت Craigslist به اطلاعات تماس صاحبان آپارتمان‌ها دسترسی پیدا کردند. سپس برای تمام آن‌ها فایلی تبلیغاتی حاوی پیشنهاد ثبت مشخصاتشان در ایر بی‌ان بی فرستادند. این کار به‌خوبی نتیجه داد. بدون اتلاف هیچ سرمایه‌ای، شانس صاحبخانه‌ها برای پیدا کردن مشتری دو برابر شد و ایر بی‌ان بی هم به یک فهرست غنی از اقامتگاه‌های مناسب برای کسب و حفظ کاربر دست‌یافت.

در مورد «جابرمن» باید بگویم آن‌ها بازار بالقوه‌ی خود را به‌خوبی می‌شناختند. بیشتر جمعیت این بازار را جوانان گوشی به دستی تشکیل می‌دادند که علی‌رغم نیاز به کار، کمتر در روزنامه‌ها به دنبال شغل می‌گشتند. «جابرمن» شروع به جمع‌آوری فرصت‌های شغلی عرضه‌شده در مطبوعات و ارائه‌ی رایگان آن‌ها به‌صورت آنلاین کرد تا پیش از افزایش مقیاس کسب‌وکارش، این مجموعه اولیه از مشتریان را جذب کند.

سعی کنید برای کاربران‌تان یک تجربه جذاب ایجاد کنید

اخیراً برای مقایسه نرخ دفع کاربر سایت‌های «جومیا» و «کنگا» به similarweb.com مراجعه کرده و فهمیدم «جومیا» نه‌تنها از نظر رتبه‌بندی پایین‌تر از «کنگا» قرار گرفته است، بلکه نرخ دفع کاربر آن هم از «کنگا» بالاتر است و در این مورد باید از کلیف آیونی (Clive Ayonye) و دیگر اعضای تیم طراحی «کنگا» تشکر کرد. برای روشن‌تر شدن موضوع باید بگویم که بالاتر بودن نرخ دفع کاربر اصلاً مؤلفه‌ی خوبی نیست. این ضریب درصد بازدیدکنندگانی را نشان می‌دهد که پس از ورود به یک سایت، بدون دیدن هیچ صفحه دیگری از آن خارج می‌شوند. وقتی نرخ دفع کاربر در وب‌سایت شما روبه افزایش باشد، بدین معناست که صفحه‌ی اصلی آن کسالت‌آور است و کاربر را جذب نمی‌کند.

از دانشجویان یکی از کلاس‌هایم پرسیدم که چه ویژگی‌هایی را در «کنگا» یا «جومیا» بیشتر می‌پسندند و ترجیح می‌دهند در کدام‌یک از این وب‌سایت‌ها وقت بیشتری صرف کنند؟ نتیجه این بود که ۹۰% از آن‌ها به خاطر رابط‌های مجازی خوب و تجربه‌ای که «کنگا» برای کاربرانش به وجود می‌آورد، ترجیح می‌دادند که زمان بیشتری در این وب‌سایت بمانند.

مؤسسان «ایر بی‌ان بی»، در زمان راه‌اندازی استارت‌آپ خود کاری بی‌نظیر انجام دادند که هرگز مقیاس‌پذیر نخواهد بود؛ آن‌ها چند عکاس حرفه‌ای استخدام کردند تا از خانه‌هایی که قرار بود برای اجاره در فهرست وب‌سایت قرار بگیرند، عکس‌های زیبا و مشتری‌پسند بیندازند. این ترفند مؤثر عمل کرد. این وب‌سایت نسبت به رقبایش جذابیت خیلی بیشتری پیداکرده و درعین‌حال استاندارد بالای عکس‌ها، صاحبخانه‌های دیگری را هم که قصد داشتند منزل خود را در فهرست این وب‌سایت قرار دهند بر آن داشت تا برای این‌که از قافله عقب نمانند، عکس‌هایی هرچه زیباتر برای آن‌ها ارسال کنند.

«اوبر» هم سیاستی مشابه در پیش گرفت. مؤسسان شرکت به‌جای Uber Pool یا Uber X که در آن راننده‌ها از خودروی خودشان استفاده می‌کنند، ترجیح داد تا اتومبیل‌های سیاه‌رنگ و هم‌شکل خود را در اختیار راننده‌های حرفه‌ای قرار دهد تا به‌این‌ترتیب مشتری‌ها تقریباً هر بار که از خدمات این شرکت استفاده می‌کنند، تجربه‌ای بی‌نظیر داشته باشند. درنتیجه شرکت می‌توانست مطمئن باشد که این تجربه دهان‌به‌دهان خواهد گشت.

جسارت داشته باشید و از موقعیت‌ها حداکثر استفاده را ببرید
«اوبر» و «ایر بی‌ان بی» در نحوه‌ی گسترش کارشان هم هوش بسیار بالایی از خود نشان دادند و برای به حداکثر رساندن موفقیتشان، در زمان درست، شهرهای مناسبی را برای گسترش فعالیت انتخاب کردند.

ازآنجاکه رقبای عمده‌ی «اوبر» شرکت‌های تاکسیرانی بودند، این استارت‌آپ دست به تحقیقاتی زد تا ببیند در کدام شهرها نسبت بین عرضه و تقاضا برای تاکسی همخوانی کمتری دارد. بهترین زمان برای ارائه‌ی خدمات، وقت‌هایی بود که این عدم تناسب به بیشترین حد خود می‌رسید؛ مثلاً آخر هفته‌ها که مردم اغلب تا آخر وقت در میهمانی‌ها هستند و دیرتر به منزل می‌روند. همچنین این شرکت، در کنسرت‌های بزرگ یا مسابقات ورزشی پر تماشاچی که تعداد خیلی زیادی از شهروندان همزمان برای برگشت به تاکسی نیاز دارند، اقدام به تبلیغات وسیعی کرد. در این زمان‌ها احتمال این‌که افراد، خدمات یک شرکت نه‌چندان شناخته‌شده یعنی «اوبر» را امتحان کنند، خیلی بیش از وقت‌های عادی بود.

«ایر بی‌ان بی» هم برای گسترش خدماتش در شهرهای جدید، سیاستی مشابه در پیش گرفت. این شرکت خدماتش را در شهر دنور (Denver)، در سال ۲۰۰۸ همزمان با برگزاری کنوانسیون ملی دموکرات‌ها راه‌اندازی کرد؛ یعنی دقیقاً همان زمانی که تعداد مسافران زیاد و توانایی جوابگویی هتل‌ها کم می‌شود. در شهرهای دیگر هم هرگاه که کنوانسیون یا رویداد بزرگ دیگری در شرف اتفاق بود، ایر بی‌ان بی سریعاً شروع به خدمات‌رسانی می‌کرد.

استفاده بهینه از موقعیت‌هایی که تقاضا برای یک محصول یا خدمت زیاد و عرضه کم باشد، به استارت‌آپ شما کمک می‌کند تا بهترین مشتریان ممکن را به دست آورد. بهترین مشتریان، پیشگامانی هستند که وقتی در حال بهبود خدمات و جبران کمبود‌های موجود هستید، بیش از مشتریان دیگر کاستی‌های شما را نادیده خواهند گرفت.


چرا فیسبوک طراحی سایت خود را مدرن نمیکند؟
دانیال نوری

این سوال، سوالی اساسی در زمینه طراحی محصول است. چرا فیسبوک با این همه ابهت و شهرتی که پیدا کرده، طراحی سایت خود را به روز نمیکند و آن را به اصطلاح "مدرن" نمیکند؟

در واقع فیسبوک در چند سال اخیر تغییرات و پیشرفت زیادی در زمینه طراحی تجربه کاربری و رابط کاربری داشته است، افرادی که این شبکه اجتماعی را دنبال میکنند، حتما بارها متوجه تغییرات آیکون ها و لوگو شده اند، اما این تغییرات هیچوقت ماهیت فیسبوک را از آن نگرفته است و کلیت آن ثابت مانده است.

ما در اینجا به چند مورد از اصلی ترین دلایل ثابت ماندن این طراحی اشاره میکنیم:

 

  1. شبکه اجتماعی برای برقراری ارتباط است: فیسبوک یک گالری، بلاگ یا سایت خبری نیست، یک اجتماع است. یک پلتفرم برای افراد، که بتوانند از طریق آن هر لحظه ای که میخواهند به سادگی از آن استفاده کنند. ظاهر آن نیز باید بیان کننده ی همین مسئله باشد و تغییرات زیاد به این امر ضربه میزند.
     
  2. شبکه های اجتماعی موفق همه بر پایه ی محتوای تولید شده توسط کاربران استوار هستند: بنابراین باید به کاربر این امکان را داد که از هر طریقی که ممکن است، حرف خود را بیرون بریزد. چه از طریق نوشته، چه کامنت، چه ویدئو چه عکس و... و تغییر دادن این نوع طراحی ها ممکن است اعتماد کاربران قدیمی را از سایت بگیرد و ریسک جذب کاربر بالا برود.
     
  3. بیشتر آدم هایی که از این شبکه اجتماعی استفاده میکنند آدم های فنی و تکنیکال نیستند: اگر تغییری اساسی در ظاهر سایت به وجود بیاید، یاد گرفتن طراحی جدید و کار با آن برای آنها سخت و باعث زحمت است. این کاربران غالبا به مزیت هایی که یک طراحی جدید ممکن است برای آنها داشته باشد اهمیتی نمیدهند.
     
  4. بیشتر کاربران شبکه های اجتماعی علاقه ای به یادگیری کاربری های جدید ندارند: حتی اگر زمان آن را داشته باشند، ترجیح میدهند زمان خود را صرف کارهای جذاب تری مانند به اشتراک گذاشتن عکس کنند، تا اینکه به یادگیری کاربری های جدید بپردازند.
     
  5. قدرت عادت، توانمند تر از علاقه به انقلاب است: امروزه تقریبا هر فردی که با اینترنت در ارتباط است، حداقل از یک شبکه اجتماعی استفاده میکند، و درک حداقلی ای از کارکرد این نوع شبکه ها دارد و برای کاربران اینترنت، شبکه های اجتماعی محلی برای پیدا کردن آرامش و گذراندن اوقات تفریح نبدیل شده، نه محلی برای کشف تعاملات جدید و کار کردن با خلاقیت های برنامه نویسان! بنابراین تغییر دادن این ساختار میتواند به کاربران حس منفی و گیج کننده بدهد و آن ها را مجبور به استفاده از سایت های دیگر کند.

قطعا این موارد به این معنا نیستند که انجا تغییرات الزاما زیان آور است. اما انجام چنین تغییراتی، مستلزم انجام تحقیقات بازار و گرفتن فیدبک از کاربرانی است که قرار است در آینده از آن استفاده کنند.


تیم خوب سرمایه است!
دانیال نوری

داشتن تیم خوب برای ادامه ی حیات یک استارتاپ ضروری است.
 
 
حقیقت غیرقابل انکاری که در مورد استارتاپها وجود دارد این است که درصد بالایی از آنها به دلیل نداشتن 2 تیم درست از پا در میآیند(در یک سری تحقیقات نشان داده شد که  درصد استارتاپها به دلیل نداشتن تیم 3 خوب شکست خوردهاند). ممکن است شما ایدهی خوبی داشته باشید، سرمایهی زیادی در حساب بانکی شما موجود باشد، بازار تشنهی محصول شما باشد، اما اگر تیم شما از افراد درستی تشکیل نشده باشد احتمال موفقیت شما پایین خواهد بود. 
 
داشتن تیم درست تا حد زیادی میتواند مسیر و شکست یا موفقیت یک استارتاپ را رقم بزند، به همین دلیل است که سرمایهگذاران توجه زیادی به تیم بنیانگذار طرح دارند و به قول خودشان "روی تیم سرمایهگذاری میکنند نه ایده".  تواناییها و خلق و خوی تیم بنیانگذار، در آینده قابل تغییر نخواهد بود، و نمیتوان این تیم را در میانهی کار تغییر داد، تیم شما یکی از داراییهای استارتاپ شماست که ارزش واقعی آنرا مشخص میکند. 
 
اما در شروع کار چه نوع هم تیمی هایی برای راه اندازی استارتاپ نیاز است؟ یک تیم باید از چه تواناییهایی تشکیل شده باشد؟ به طور خلاصه میتوان یک تیم برتر را متشکل از 5 مدل شخصیتی دانست:
 

 

  •  سوپراستار: او نابغه ی تیم است. کسی که میداند چه زمانی چه کاری باید انجام شود. این فرد میداند ، چگونه باید کارها را به انجام برساند. او ترکیبی از عشق به کار و کاریزما را در خود دارد. تیم بر توانایی های فنی و عملی او متکی خواهد بود و میدانید که چارهی هر کاری دست اوست.

 

  •  رهبر: درست است که در شرکت هایی که چند بنیانگذار دارند تصمیمات به صورت دموکراتیک گرفته  میشود اما گرفتن تصمیمات سختی که مرگ و زندگی شرکت را تعیین میکنند نیاز به فردی با توانایی های رهبری بالا دارد. این حرف به این معنی نیست که رهبر حقوق بالاتری نسبت به بقیه خواهد داشت یا صندلی او در جایگاهی ویژه قرار دارد، بلکه رهبر کسی است که بقیه ی اعضای تیم میتوانند روی او حساب کنند و به او اطمینان کامل داشته باشند و در زمانهای حساس به او مراجعه کنند.

 

  •   کهنه کار بازار: کسی که بازار را مثل کف دستش میشناسد. هر استارتاپی نیاز به فردی دارد که میداند دقیقا بازار چه نیازهایی دارد، رقبا که هستند و در چه حد توانمند هستند، چه ضعف هایی در بازار موجود است و... به طور خلاصه کسی که تجربه حضور در آن بازار را داشته باشد و بتواند در تحلیل های مورد نیاز را برای تیم محیا کند و آنها را در مسیر درستی قرار دهد.

 

  •  بازارساز: این لغت معادل بازاریاب است با این تفاوت که این فرد آنقدر در این مهارت خبره شده است که میتواند از هیچ، بازاری پر رونق بسازد. بسیاری از تیم ها آنقدر درگیر ساختن محصول میشوند که فراموش میکنند که بازار باید محصول آنها را قبول کند و باید برای آن مشتری پیدا کنند. وظیفه اصلی این فرد همین است، که بازار هدف بشناسد و آنرا با تجربیات خود به مشتری تبدیل کند.

 

  •   رابط: کسی که ارتباطات خوبی دارد و میتواند در مواقع نیاز از آنها استفاده کند. هر تیمی در مواقعی نیازمند برقراری ارتباطات جدید است و به کسی نیاز دارد که در این امر خبره باشد. پیداکردن سرمایه گذار، کشف استعداد های مورد نیاز در شرکت، پیدا کردن شرکای تجاری مناسب و.. بر عهده ی او خواهد بود.

 
اما در نهایت علاوه بر تواناییها، اخلاق و روحیه کار تیمی هم تاثیر به سزایی روی موفقیت تیم دارد. اگر زمانی مجبور بودید بین ویژگیهای مختلف، فردی را برای هم تیمی شدن انتخاب کنید به سمت افرادی بروید که ارزشهای مشابه شما دارند. برای مثال ببینید آنها موفقیت را در چه چیزی میدانند؟ پولدار شدن؟ جهانی شدن استارتاپ؟ داشتن ارزشهای مشابه در یک تیم به شما کمک میکند ارتباطات بلند مدتتر و بهتری برقرار کنید.